سفارش تبلیغ
صبا
آقاسیدبااجازه...
 

 

 


 


مگر نه اینکه امانتیم؟؟؟


مردی پسری داشت....

او تنها فرزندش بودکه خدا او را پس چندین سال به آنها عنایت کرد که به طبع برایشان عزیزتر هم شده بود. القضا این پسر به بیماری سختی دچار گشت؛ آنهاتمام راهها را برای درمانش طی کرده بودند و فقطامیدشان بخدا بود و بس  .

روزی مرد برای کار هرروزش ازخانه بیرون رفته بود؛ غروب شد مثل همیشه به خانه بازگشت و عین همیشه خانه آرام و امن به نظر می رسید. زن مهربان هم مثل همیشه به استقبال آقا آمد. بعد از چند دقیقه همین طور که سینی چای دستش بود، گفت: امروز دونفر از همسایه ها دعواشان بود.

مرد پرسید: علت چه بود؟؟

زن ادامه داد؛ همسایه وسیله ای از همسایه دیگر امانت گرفته بود، بعد از مدتی که موعد پس دادن امانت رسید؛ امانت گیرنده حاضر به پس دادن آن به صاحبش نبود   و  این باعث درگیری و دلگیری آن دو شد

مرد در جواب زن، چه کار بدی خب امانت گیرنده مقصر است؛ همانطور که با گرفتن امانت خوشحال شده و کارش راه افتاده حالا که نویت پس دادنش است باید خوشحال تر باشد که توانسته امانت را سالم تحویل دهد  .

اشک از چشمان زن سرازیر شد و با صدایی لرزان گفت: خوشحالم که ما توانستیم امانت خدا را هرچند کوتاه، اما با رضایت تحویل خدا بدهیم.

.

.

.

مرد مبهوت شد، آن وقت متوجه منظور زن از داستان ساختگی اش شد. نمی توانست باور کند اما با خود گفت: ما هم امانتی داشتیم که اگر از پس دادنش اعتراض کنیم ناشایست خواهد بود،  


آری تنها پسرشان دوام نیاورده بود و از دنیا رفته بود.

تنها و بهترین هدیه خدا بعد از چندسال بدست صاحبش سپرده شد  .

.

.

.

هر روز میلیونها نفر بدنیا می آیند و همه تبریک می گویند؛ پس چرا وقتی کسی از دنیا می رود کسی تبریک نمی گوید؟؟

تبریک برای بسلامت رساندن امانت به دست صاحبش  !!

مگر نه اینکه ما اماناتی هستیم از طرف خدا در دست دنیا؟؟

پس بیایید امانت داران خوبی برای خدا باشیم...

 

 

 




برچسب‌ها: رهگذر- امانت- اعتراض
نوشته شده در تاریخ جمعه 93/4/6 توسط سرباز
تمامی حقوق مطالب برای آقاسیدبااجازه... محفوظ می باشد